رسول عشق و مهربانی
گویا برای مدتی در نزول وحی وقفهای ایجاد شد و همین امر پیامبر(ص ) را غمناک ساخته بود، ولی اندکی بعد فرشته وحی باز آمد و آن حضرت را مامور هدایت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهای دینی و اخلاقی و پاک گردانیدن خانه خدا از بتان و دلهای آدمیان از خدایان دروغین کرد. پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اول کسی که به او ایمان آورد، همسرش خدیجه، و از مردان، پسرعمویش علیبن ابیطالب( ع) بود که در آن هنگام سرپرستی او را پیامبر(ص) برعهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامی، از برخی دیگر همچون ابوبکر و زیدبن حارثه، بهعنوان نخستین گروندگان به اسلام نام بردهاند، اما باید در نظر داشت که این موضوع برای مسلمانان در گرایشهای مذهبی گوناگون پیوسته افتخاری بوده است هر چند دعوت آغازین بسیار محدود بود، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی داشت و چندی برنیامد که گروه اسلامآورندگان به اطراف مکه میرفتند و با پیامبر(ص) نماز میگزاردند. سه سال پس از بعثت، پیامبر(ص) دستور یافت تا همگان را از خاندان قریش گرد آورد و دعوت توحید را در سطحی گستردهتر مطرح سازد. پیامبر(ص) به این کار دست زد، اما دعوتش اجابتی چندان نیافت و بر شمار اسلامآورندگان قریش نیفزود. باید گفت با آنکه اشراف مکه دعوت جدید را که بر وحدانیت خدا و برابری انسانها تاکید بسیار داشت، برنمیتافتند، اما فرودستان و بیچیزان، دین جدید را با دل و جان پذیرا بودند و گروهگروه به آن میگرویدند و برخی از ایشان همچون عمار یاسر و بلال حبشی بعدها از بزرگان صحابه شدند. رفتار قریشیان و بهطور کلی مشرکان مکه اگرچه نخست با ملایمت و بیشتر با بیاعتنایی همراه بود، ولی چون بدگویی از بتان و از آیین و رسوم پدران آنان فزونی یافت، قریشیان بر پیامبر(ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب عموی پیامبر(ص) را که جدا از او حمایت میکرد، برای آزار پیامبر(ص) در تنگنا قرار دادند. از یک سو تعرض قریشیان و دیگر قبایل به مسلمانان و شخص پیامبر(ص) فزونی میگرفت و از دیگر سو در صفوف قریشیان نسبت به مخالفت با پیامبر(ص) یا حمایت از او، دودستگی پدید آمد. سختگیری مشرکان چندان شد که پیامبر(ص) عدهای از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند و به نظر میرسد برخی از اصحاب نیز میان حبشه و حجاز در رفت و آمد بودهاند. در سال ششم بعثت، سرانجام قریشیان پیمانی نهادند تا از ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهیزند. آنان پیمان خویش را بر صحیفهای نوشتند و به دیوار کعبه آویختند. از آن سوی ابوطالب و کسانی دیگر از خاندان او نیز همراه پیامبر(ص) و خدیجه به درهای مشهور به «شعب ابوطالب» پناه بردند و تا جایی که ممکن بود، نه کسی به آنجا میآمد و نه خود از آن بیرون میشدند. سرانجام پس از آنکه خطوط آن صحیفه را موریانه از میان برده بود، قریشیان پذیرفتند که مخالفان را رها کنند و از محاصره ایشان دست بردارند (سال ۱۰ بعثت). به این سان پیامبر(ص) و خاندان او از تنگنا رهایی یافتند. اندکی پس از خروج پیامبر(ص) از شعب، دو تن از نزدیکترین یاورانش، خدیجه و ابوطالب وفات یافتند. با وفات ابوطالب، پیامبر(ص) یکی از جدیترین حامیان خود را از دست داد و مشرکان با فرصت به دست آمده بر اذیت و آزار پیامبر(ص) و مسلمانان افزودند. کوشش پیامبر(ص) برای دعوت ساکنان خارج مکه، بهویژه طائف، به جایی نرسید و او آزردهخاطر و ناآسوده به مکه بازگشت. سرانجام توجه پیامبر(ص) به شهر یثرب جلب شد که شهری مستعد برای دعوت اسلام بود. در آن شهر دو قبیله اصلی، یعنی اوس و خزرج، بیشتر اوقات با هم در جنگ و ستیز بودند و از کسی که ایشان را به آشتی و دوستی دعوت کند، استقبال میکردند. پیامبر(ص) اتفاقا شش تن از خزرجیان را در موسم حج دید و اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خویش بازگشتند، به تبلیغ دعوت پرداختند. سال بعد یعنی در سال ۱۲ بعثت، تنی چند از اوس و خزرج، به خدمت پیامبر(ص) آمدند و در عقبه، درهای در نزدیکی مکه، با آن حضرت بیعت کردند و پیامبر(ص) نمایندهای برای ترویج و تعلیم اسلام با آنان همراه کرد. این بیعت نخستین پایه حکومتی شد که پیامبر(ص) در یثرب بنیاد نهاد. سال بعد نیز شمار بیشتری از یثربیان با پیامبر(ص) بیعت کردند و گویا در یثرب جز گروه اندکی نمانده بود که به اسلام درنیامده باشند. گرچه این مذاکرات پنهانی بود، ولی قریشیان به آن آگاهی یافتند و پس از شور درباره رسیدگی به کار پیامبر(ص) و مسلمانان، بر آن شدند که از همه تیرههای قریش کسانی گرد آیند و شبانه پیامبر(ص) را بکشند تا خون او بر گردن کسی نیفتد. پیامبر(ص) که از این توطئه آگاه شده بود، حضرت علی(ع) را بر جای خویش نهاد و خود به شتاب، در حالی که ابوبکر نیز با او همراه شده بود، به سوی یثرب روان شد.
هجرت، نقطه عطف حیات پیامبر
خروج پیامبر(ص) از مکه که از آن به هجرت تعبیر شده، نقطه عطفی در تاریخ زندگی آن حضرت و نیز تاریخ اسلام است زیرا از آن پس پیامبر(ص)، تنها مشرکان را به دوری از بتپرستی و ایمان به خدای یگانه فرا نمیخواند، بلکه دیگر در راس حکومتی قرار گرفته بود که باید برمبنای شریعتی آسمانی جامعهای نوین بنا نهد. اما اینکه برخی از نویسندگان برآنند که پیامبر(ص) در مدینه رسالت و دعوت و تبلیغ را رها کرد، درست نیست و پیامبر(ص) هرگز این نقش را از دست ننهاد. گسیل داشتن کسانی برای تبلیغ اسلام به میان قبایل و ارسال دعوتها به فرمانروایان کشورها موید این معنی است. هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه، نزد مسلمانان با اهمیت بسیار تلقی شد، تا آنجا که مبدا تاریخ ایشان قرار گرفت و این خود نشاندهنده برداشتی است که اعراب از هجرت پیامبر(ص) بهعنوان یک مرحله نوین داشتند. سرانجام پیامبر(ص) در ماه ربیعالاول سال ۱۴ بعثت به یثرب رسید؛ شهری که از آن پس به نام آن حضرت، مدینهالرسول یا به اختصار مدینه نام گرفت. آن حضرت نخست در جایی بیرون شهر به نام قبا درنگ فرمود و یثربیان به استقبال او شتافتند. پس از چند روزی، به شهر درآمد و در قطعهزمینی خشک، مسجدی به دست خود و اصحاب و یارانش بنا کرد که بنـیاد مـسجدالنبی کنونی در مدینه منوره است. روزبهروز بر شمار مهاجران افزوده میشود و انصار- که به ساکنان پیشین یثرب اطلاق میشد- آنان را در منزل خویش جای میدادند. پیامبر(ص) نخست میان انصار و مهاجران پیمان برادری برقرار کرد و خود علی بن ابیطالب(ع) را به برادری برگرفت. عدهای اندک نیز بودند که اگرچه به ظاهر ادعای اسلام میکردند، ولی به دل ایمان نیاورده بودند، و اینان را «منافقین» مینامیدند. مدتی پس از ورود به مدینه، پیامبر(ص) با اهالی شهر، حتی یهودیان پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند. چندی بعد قبله مسلمانان از بیتالمقدس به سوی کعبه تغییر یافت و هویت مستقل برای اسلام تثبیت شد. در سال نخستین هجرت، مسلمانان با مشرکان مکه برخوردی جدی پیدا نکردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد. در واقع بیشتر اوقات پیامبر(ص) در دوران پس از هجرت به حفاظت از جامعه کوچک مسلمانان مدینه و گسترش حوزه نفوذ اسلام گذشت. پیامبر(ص) و مسلمانان نخست باید مشرکان را به اسلام میخواندند، یا خطر هجوم و حمله دائمی ایشان را دفع میکردند. متدینان به ادیان دیگر، بهویژه یهود، گویا نخست روابطی دوستانه با پیامبر(ص) و مسلمانان داشتند، یا دستکم چنین وانمود میکردند، ولی اندکی بعد از در دشمنی و ستیز درآمدند و گاه حتی با دشمنان پیامبر(ص) دست یاری دادند. به هر حال، در تحلیل رفتار پیامبر(ص) و مسلمانان با آنان، باید مواضعشان را در قبال مشکلات و خطراتی که جامعه مسلمانان را تهدید میکرد، در نظر آورد و تقابلی که احیانا در این میان دیده میشود، به هیچ روی نباید به نزاعهای مذهبی و جز آن تعبیر شود؛ چه، آیات فراوانی در قرآن کریم و هم بسیاری رفتارهای پیامبر(ص)، حاکی از احترام نسبت به متدینان واقعی به ادیان آسمانی و نشاندهنده یکی بودن اساس آنهاست. در سال سوم ق، قریشیان از قبایل متحد خود بر ضد مسلمانان یاری خواستند و با لشکری مجهز به فرماندهی ابوسفیان، به سوی مدینه به راه افتادند. پیامبر(ص) نخست قصد داشت در مدینه بماند، ولی سرانجام بر آن شد تا برای مقابله با لشکر مکه از شهر بیرون رود. در جایی نزدیک کوه احد، دو لشکر با یکدیگر روبهرو شدند و با اینکه نخست پیروزی با مسلمانان بود، ولی با ترفندی که خالد بن ولید به کار برد و با استفاده از غفلت گروهی از مسلمانان، مشرکان از پشت هجوم بردند و به کشتار آنان پرداختند. در این جنگ حمزه عموی پیامبر(ص) به شهادت رسید، پیامبر(ص) خود زخم برداشت و شایعه کشته شدن او نیز موجب تضعیف روحیه مسلمانان شد. مسلمانان غمگین به مدینه بازگشتند و آیات قرآن که در این واقعه نازل شد، دربردارنده تسلیت بر مسلمانان است.
نگرانی رسول خدا(ص)
یکی از نگرانیهای مهم رسول گرامی اسلام(ص) راجع به امت خویش، پیروی از هوای نفس و در سر پروراندن آرزوهای دور و دراز بود. حضرت در موارد متعدد، این مهم را به مردم گوشزد میکرد، چراکه نتیجه طبیعی این دو بیماری اخلاقی، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین برای سقوط یک فرد یا یک امت کافی است. پیامبر اکرم(ص) در اینباره میفرمایند: «آنچه بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز است؛ هواپرستی [آدمی را] از حق باز میدارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد انسان میبرد.»
بر حذر بودن از منافقان
نفاق، همزبانی و همراهی دروغین افرادی با امت اسلام است که در دل هیچ عقیدهای به مبانی اسلامی نداشته و با زبانبازی ظاهری، خود را داخل نیروهای خودی جا میدهند تا از پشت ضربه زنند. رسول گرامی اسلام(ص) که خود در دوران حکومت خویش بهشدت با پدیده منافقین مواجه بود، بارها به مسلمانان هشدار میداد که خود را از خطر منافقین ایمن ندانند. آن حضرت در اینباره میفرماید: «از منافق شیرینزبان بر شما بیمناکم که حرفهایش برایتان آشناست، ولی عمل و رفتارش بهگونهای است که آن را نمیشناسید.»
دوری از آرزوهای بلند
رسول گرامی اسلام(ص) به یکی از اصحاب خویش به نام ابنمسعود چنین فرمودند: ابنمسعود، بترس از روزی که نامه اعمال مردم منتشر میشود؛ که در آن هنگام خلافکاران رسوا خواهند شد. خداوند متعال درباره آن روز میفرمایند: و ما ترازوهای عدل را برای روز قیامت قرار خواهیم داد و در آن روز، هرکس پاداش عمل خویش را میبرد و به هیچکس ظلم و ستمی نمیشود. آنگاه در ادامه به ابنمسعود فرمودند: «خود را به درهم و دینار و شهوات و لذتهای دنیا و آرزوهای دراز مشغول نکن.»
سفارش درباره ثقلین
پیامبر خدا(ص) در آخرین روزهای حیات پربرکت خود، با وجود بیماری شدید، در حالی که دستی بر شانه علی علیهالسلام گذاشته بودند، به مسجد رفتند و برای آخرینبار سفارشهایی به مردم کردند. در بخشی از سخنان آن حضرت چنین آمده است: «ای مردم، من دو امانت گرانبها در میان شما قرار میدهم و این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. این دو امانت گرانبها، یکی قرآن است و دیگری اهل بیت و عترت من؛ از آنها پیشی نگیرید که دچار پراکندگی میشوید و از آنها کوتاهی نکنید که به هلاکت میافتید و به آنها نیاموزید که ایشان از شما داناترند.» اما بالاخره در اوایل سال ۱۱ ق، بیماری و رحلت پیامبر(ص) پیش آمد. چون بیماری پیامبر(ص) سخت شد، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزردهام اینک برای تلافی آمادهام. وفات پیامبر(ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ ق، یا به روایتی در ۱۲ ربیعالاول همان سال در ۶۳ سالگی روی داد. در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه(ع) کسی زنده نبود. دیگر فرزندانش، از جمله ابراهیم که یکی دو سال پیش از وفات پیامبر(ص) به دنیا آمد، همگی در گذشته بودند. پیکر مطهر پیامبر(ص) را حضرت علی(ع) به یاری چند نفر دیگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانهاش ـ که اینک داخل مسجد مدینه است ـبه خاک سپردند.
فرشتگان نیز بر 'پیکر مطهر پیامبر (ص)' نماز خواندند
قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: بیش از هزار و چهارصد سال پیش در روز 17 ربیع الاول کودکی در مکه چشم به جهان گشود که پس از طی 40 سال از عمرش، بیست و سه سال اقدام به تلاش هایی ماندگار نمود و سرانجام در سن شصت و سه سالگی در 28 صفر سال 11 هجری با نهادن یادگارهایی بسیار، مردمان جهان را از رحلت خود داغ دار و متأثر نمود.
روح پیامبر دیگر در میان امت خویش مسئولیتی نداشت همه گفتنی ها را به آنان گفته بود و برای آیندگان نیز دو میراث بزرگ به جای گذاشته بود. پس دیگر نه از وظایف رسالت چیزی به جای مانده بود که صبوری درفراق را موجه سازد و نه جسم اجازه ماندن می داد و سرانجام در حالی که سر مبارک ایشان بر سینه امیرالمؤمنین علی (ع) قرار داشت چشم از جهان فرو بستند.
برای بعضی از نومسلمانان و احتمالاً تنی چند از مسلمانان با سابقه مرگ پیغمبر باورکردنی نبود. به چشم خود دیدند مردی به نام و یاد خدا برخاست، عربستان پراکنده، پریشان، وحشت زده را که تا آن تاریخ هیچ گاه وحدت و تمرکز به خود ندیده بود متحد ساخت و حکومتی براساس دین پدید آورد و شاید اکثر قریب به اتفاق مردم هیچ گاه فکر از دست دادن پیامبر را نیز نمی کردند و شاید بدون حضور ایشان در جامعه ادامه ی کار و حیات را برای خود سخت و دشوار می دیدند ولی تقدیر بر این امر قرار گرفته بود که پیامبر (ص) به سوی خدا بازگردد.
سرانجام امیرالمؤمنین علی (ع) بدن مطهر پیامبر (ص) را غسل دادند و کفن نمودند و بر آن جسم پاک نماز خواندند زیرا پیامبر (ص) خود وصیت نموده بودند که حضرت علی (ع) ایشان را غسل دهند، چون معصوم را جز معصوم غسل نمی دهد و کفن نمی کند.
در این بین پس از رحلت پیامبر (ص) ماجراهایی که در نوع خود نیز منحصر به فرد بود رخ نمود که اگر آن ها را معجزه بنامیم گزاف نگفته ایم و شاید ذکر چند نمونه از آن خالی از لطف نباشد.
نماز فرشتگان بر پیکر مطهر خاتم پیامبران (ص)
علامه مجلسی در کتاب «جلاء العیون» می گوید:
زمانی که پیامبر خدا (ص) در بستر بیماری بودند، توجه به امیرالمؤمنین (ع) نموده و فرمودند: ای پسر ابوطالب؛ زمانی که ببینی روح از بدن من جدا شد، مرا نیکو غسل بده و مرا در این دو جامه که پوشیده ام، یا در جامه سفید مصری یا در بُرد یمانی کفن کن، آنگاه مرا بردارید و بر کنار قبر بگذارید.
بر عرش عظمت و جلال خود بر من صلوات خواهد فرستاد، بعد از آن جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با لشکرها و فوج های فرشتگان که عدد ایشان را به غیر از خداوند عالمیان نمی داند بر من نماز خواهند خواند، آن ها که احاطه به عرش الهی کرده اند و ساکنان هر آسمانی بعد از آسمان دیگر بر من نماز خواهند خواند.
پس تمام اهل بیت و زنان من که در مرتبه نزدیک و منزلت ایشان باشند ناله کنند چه ناله ای و بر من سلام کنند چه سلامی، و به من با صدای نوحه و ناله آزار نرسانید.
بوی عطر محمدی
شیخ طبرسی روایت کرده است که: ام سلمه گفت:
آن زمانم که پیامبر گرامی اسلام (ص) به ریاض جنت رحلت نمود، من دست خود را بر سینه مبارک آن حضرت گذاشتم، پس چند هفته بعد از آن چون طعام می خوردم یا وضو می ساختم بوی مشک از دست خود می شنیدم.
نام پیامبر بر درختان
ابن شهر آشوب از شخصی به نام کلیب نقل می کند که گفت:
در یکی از شهرهای هند درختی را دیدم که گل سرخی داشت و بر آن نوشته شده بود: «محمد رسول الله» و درخت ها و سنگ های زیادی یافت شده که بر آن ها نام مبارک «محمد (ص)» و «علی (ع)» نوشته شده بود.
قبری خوش بو
شیخ طوسی روایت کرده است:
هنگامی که می خواستند عمارت روضه مبارک پیامبر اکرم (ص) را بسازند، نزدیک سر و پای آن حضرت بوی مشکی ظاهر شد که به آن خوشبویی ندیده بودند.
منابع:
1- مجلسی، محمدباقر. جلاءالعیون، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1378.
2- بحرانی، سیدهاشم. مدینه المعاجز، قم: نشر دارالحجه.
3- متوسل، احمد. قطره ای از معجزات چهارده معصوم، قم: نشر طوبای محبت، 1387.
4- شهیدی، سیدجعفر. تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: علمی فرهنگی، نشر دانشگاهی، 1387.
5- بشارتی، محمدعلی. تاریخ تحلیلی اسلام و ایران، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، 1379.
6- زرگری نژاد، غلامحسین. تاریخ صدراسلام (عصر نبوت)، تهران: سمت، 1387.
7- احمدی بیرجندی، احمد. چهارده اختر تابناک، مشهد: به نشر، 1378.
مقام معظم رهبری:امروزاولویت اصلی کشورمبارزه باجنگ نرم کشوراست.